به گزارش کانی پرس؛ مدت‌ها بود سعی داشتم با تنها غسال رسمی شهر بوکان به گفتگو بنشینم تا از سختی های این شغل که هم هست و هم نیست، هست از این لحاظ که توی زبان عامه می‌چرخد، اما نیست چرا‌که در اطرافمان کمتر نامی از این شغل می‌بینیم سخن بگوئیم. همه ادمهای که سرو […]

به گزارش کانی پرس؛ مدت‌ها بود سعی داشتم با تنها غسال رسمی شهر بوکان به گفتگو بنشینم تا از سختی های این شغل که هم هست و هم نیست، هست از این لحاظ که توی زبان عامه می‌چرخد، اما نیست چرا‌که در اطرافمان کمتر نامی از این شغل می‌بینیم سخن بگوئیم.
همه ادمهای که سرو کارشان به گورستان عمومی بوکان افتاده تنها غسال شهر را با نام درویش می شناستند درویشی که سخن گفتن با وی بسیار شیرین و خواندنی است.
درویش در ابتدای سخنان خود مرده شور خانه را اینطور تسیر می کند؛ مرده شور خانه، ایستگاه آخر است؛ بهتر بگویم ایستگاه آخرت است، ایستگاهی که حس خوبی در ما ایجاد نمی‌کند ولی پای همه ما روزی به‌آن‌جا باز خواهد شد.
سعی می‌کنم در فضایی شاد آنچه را بپرسم که مردم در ذهنشان از یک مرده‌شور سوال دارند، امیدوارم در کنار خواندن زندگی متفاوت درویش، یادمان بماند که «مردن برای همه است».
از وی به عنوان اولین سوال می پرسم شاید خیلی از ما‌، ترس از مرده و کفن را تجربه کرده‌باشیم ولی اینکه شما توانسته اید سال‌ها در این شغل باقی بماند حتما جای سوال دارد؟
وی در جواب می گوید: شاید برای بسیاری جای سئوال باشد اما به عقیده من مرگ نیز جزئی از زندگی است.
از وی در باره سال های حضورش در این شغل پرسیدم که با خنده ای نیمه تلخ جواب داد: بنده اکنون ۱۱ سال است به این شغل به صورت رسمی مشغولم.
از شغلی که انتخاب کردید پشیمان نیستید؟
نه، به نظر من این هم شغلی است همانند تمام شغل های دنیا، هرچند سختی و نارحتی های ویژه خود را دارد که سبب شده حتی سخن گفتن از ان نیز در میان مردم صورت نگیرد.
آیا همه مرده ها شبیه هم هستند؟
تمام مرده‌ها شکل هم که نیستند. بعضی‌ها تصادفی‌اند، بعضی تو خانه بو گرفتند، خلاصه همه جورش هست؛ کوچک، بزرگ، سوخته، قتل و… که شستن هر کدام از این مردها شگرد خود را دارد.
آیا تا حالا از مرده ای که شستی ترسیدی؟
ترس که نمی توان گفت، ولی نارحت شدم بخصوص برای جوانانی که جان خود را به علت حوادث مختلف از جمله رانندگی از دست داده اند.
می توانی با ذکر مثال نام ببرید؟
بله، روزی مرده ای را اورده بودند که چند ساعت از پدر بودنش نگذشته بود که به علت تصادف جان خود را از دست داده بود و یا جوانی که به علت تصادف موتور سیکلت در روز عید قربان فوت کرده بود.
ایا فرقی میان مرده ها وجود دارد؟
در باطن که همه مرده اند ولی همان طوری که عنوان کردم مرده ها در ظاهر فرق دارند، تصادفی، مریضی، خودکشی، سوختگی و…
شستن کدام یک از این نوع مرگ ها سخت تر است؟
بی تردید سوختگی و تصادف، زیرا ما باید در لحضاتی که می باسیت مرده را غسل دهیم باید به این مهم نیز توجه داشته بایم که خانواده مرحوم بدن متوفی را به علت جراحات وارده نبینند.
در ماه چند نفر را به این ایستگاه که به واقع ایستگاه اخر است می اورند؟
امار ها متفاوت است گاهی در ماه تا ۴۵ نفر را در این غسال غانه غسل دادیم و حتی در بعضی از روزها تا ۴ و یا ۵ متوفی در این غسالخانه شست و شو داده شده و به سوی دنیای ابدی رهسپار شدند.
شنیده‎ام؛ جنازه آدم‌های خوب و بد متفاوت است؛ نظر شما چیست؟
قطعا همینطور است؛ من تا به حال با جنازه‌های بسیاری روبه‌رو شده‌ام؛ جنازه‌هایی که چهره آنها از نورانیت خاصی برخوردار است و به قدری جذاب که انسان دوست دارد به مرده آنها خیره شود.
جنازه که روی سنگ غسل قرار گرفت خودش را معرفی می‌کند؛ جسد آدمی که خوب زندگی کرده هیچ تفاوتی با زنده‌ها ندارد؛ حس و سبکی یک آدم زنده را دارد؛ انگار نفس می‌کشد.
چگونه با خانواده افراد متوفی رو به رو می شوید؟
بسیار سخت است بخصوص برای ما تلخ تر از گریه مادر بر روی جنازه فرزند نیست ولی چاره ای نیست و باید همه قبول کنیم که این سرنوشت اخر تمام انسانها است.
وی ادامه می دهد اما افرادی هستند که هنگام مرگ هیچ کسی را همراه خود ندارند بخصوص کسانی که در سرای سالمندان زندگی می کنند و بنده می بایست به تنهای و یا به کمک کارگرانی که در گورستان مشغول کارند جنازه را جابه جا و دفن کنیم که واقعا نارحت کننده است.
دید مردم نسبت به شما و شغل شما در بیرون از گورستان چگونه است: بسیاری که شغل من را نمی دانند ولی مهم خانواده ام هستند که با کار بنده کنار امده اند.
سخن پایانی
درست است که شغل مرده‌شوری برای کسی جذابیت ندارد؛ اما وقتی در این شغل باشی بیشتر از سایرین به فانی بودن دنیا پی می‌بری؛ چرا که من خودم در این مدت صحنه‌های بسیاری دیده‌ام که قابل تامل بوده است؛ بارها شده خانواده‎هایی را دیده‌ام که از مرده خودشان ترس داشتند؛ در واقع صاحبان عزا از کسی که تا یک ساعت پیش کنارشان بوده و با او سر یک سفره می‌نشستند؛ می‌ترسند و حاضر نیستند حتی نزدیکش شوند و از نزدیک برایش فاتحه بخوانند چه برسد به این که دستش بزنند یا آنرا بشویند.
توضیح: بنا به درخواست درویش عکسی از وی در این مصاحبه پخش نخواهد شد
گزارش: خالد حسین زاده

انتهای پیام/خ